پنجره کلماتم را به سوی تو باز می کنم و با هر سکانس دیدنی و سحرآمیز اشعارت پیدا می شوم

چه کرده ای در این دنیای خواندنی ... می سازی در برابر دو چشم بساز هم چنان بساز

قناری به گوش من رساند که تمام وقت به دستان تو خیره بود

 راستی خیالت تخت مرد..

 آوازه کلماتت راسوار بر کجاوه ای بی در روان در دریا به سمت جزیره بانو  رها کرده ام

 می برد به سمت او همیشه و همیشه...

تو راحت بساز

 فروزان