صدای فروزان (14)

تقدیم به امام عصر (عج)


خراباتی گویمند

می نخورده و لب سوخته این خاک بازی نرسیده به گام های تو.... منم

شهره بازار ، رفته آب رویان تنها..

تنهای تنهای تنها منم

خاک بازی ام خاک بازم، سیبم

 ببین رنگ باخته ام به تو...

 به فریاد بلند یک آواز چهارخانه ای بلند نفس نفس می زنم

 و بی تو مرا همه کس هست و تو نیستی

 هست و نیست من فریادی بزن بیا..  بیا که من، آن همه ام

 بیا که من می شکنم دیوارهای پرده ای شب تار را تا بنگرم یک بار برای آن ندیدن ها

به دست های یک مرگ خیره می مانم

 من مرگ را به خواب می بینم و کوله خستگی این رهگذری را جای می نهم

 باشد دست می دهم به تو

 به مرگم

 به نمای راه

به سکوت هزار ساله گان

 به همه...

بیا ببر روی آب را...  من نمی روم

بیا ببر این نای را.. من نمی روم

بیا بیا........ بیا بزن این ژنده پوش را....... نمی روم

آمده بودم که بمانم            تو اما آمده بودی که نیایی  که نبینمت...


فروزان

صدای فروزان (13)

به احترام طعم یک یاد شیرین هر روز سوار بر کشتی افکار به عمد غرق می شوم

تا شاید صدایم کنی...

به تنگنای دره دل

 برای همان جمله همیشگی " به چه فکر می کنی ؟ "

و صدای گام های مست من از نوشیدن یک شراب توجه تو

سراسیمه با کوله ای سنگین از لبخند و خستگی از سفری دور و دراز از سرزمین های افکار

 بی سوغاتی برمی گردم به خیمه تو " هیچ "

اما نه نه...

به درگاه خیس یک خیال رسیده ام

گیجم، بی آذوقه، بی آغوش شیرین یک توجه،  بی صدای تو..

 شاید زمان را گم کرده بودم

ببخشید عمدی بود!

 

فروزان

صدای فروزان (12)

در آستان نگاهت با کلمات آشنایی قدم می زنم پاهایم بی قرار یک آغوش قلاب دستان توست

دستانم گریان همیشگی کوتاهی اش از دستان توست

و دوش های عاشقم دلتنگ کوله ای مردانه   یادت هست مرد؟

دوباره شروع می کنم در آستان نگاهش با کلمات آشنایی قدم می زنم یادش نیست

دوباره قدم می زنم یادت نیست

قدم می زنم...

من از کلمات خسته نمی شوم مرد!   یادش نیست

پاهای خسته ام را به دیوار اتاقی چهارخانه ای تکیه می دهم نگاهم می کند.. لبخند می زند

یادش نیست، هست؟

 

فروزان

ف ر و ز ا ن........

تولدم مبارک....

صدای فروزان (11)


کلمات کوتاه قد و بی صدای من لی لی می کنند

از روی دوش های احساس می پرند

و در جایی به نام تو می ایستند

آن ها عشق بازی را با نام تو عکس می گیرند

و در زندگی دو حرفی تو خلاصه می کنند

زیبا عشق من..

 به شنیدن این سکوت سرگشته بی سروپا،  از کوهسار رسوایی بالا بیا

به تمنای تمام آرزوهای به پل نرسیده

به نوازش دستان ستاره تنها

بپر...


فروزان

صدای فروزان (10)

بی تابی...


 فرشی ساخته ام با هزاران بال پروانه ای به شکل نام تو

می آیند

 به سرسلامتی ات،  گل های نو،  ترو تازه نقش می بندد بر پیکره این قالی کهنه

می روند...

گله دارم مرد...

چند روزیست بی تابی بی خبر آمد چشم تو را دور دید

بال پروانه ای کوچکم را سوزاند

هیچ نگفتم...

دستانم منتظر قدم های مردانه روح خسته توست تا با انگشت سبابه اش نشانی اش را نشانت دهد

هم بال های سوخته را که ببوسی

هم نامردی را که بزنی

می بوسی؟

می زنی؟

بارانی ات را روی سرهای گل های فرش من پرت کن

آستین های احساس را بالا بزن

و سایه چشمان باغیرتت را روی کلمات من بینداز

تا برای همیشه تابی نباشد تا در ترکیب بی بمیرد

که آمدی اگر عشق..

چشمانم آسوده به خواب رود

می آیی...؟ رویای خیس هر روزه احساس ندیده ام؟

چروکیده یک خواب ناز با حسرت یک روح غمگین

از خواب پریدم

خیال هم تاب نمی آورد در آغوش بی می میرد

بی تابی را دوست ندارم

همین مرد...

 

فروزان

صدای فروزان (9)


سیما یا صدا.. نه نه هر دو را به بچه های سر کوچه بخشیدم

تنها یک اسم بی صدا، بی نشانی از تو به خانه می برم

برای دوش های بی رمق و خسته ی احساس ندیده ام همین هم زیادی ست

 سنگینی این نام بزرگم می کند به اندازه دو پا

یک شهر گریخت تو هم بگریز و بگذار چون همیشه بی تو باشم!

 

******

موشک های کاغذی دست سازم مسخره ام می کنند

هر روز چهارگوش های چهارخانه ای پیراهنت را با خود به هوا می برند و از بالای آن با سر به زمین می خورم

آن ها به من و این بازی همیشگی شان می خندند

تو به کدام مان؟!

به کاغذها یا به کلمات من...

 

******

با من از اصل و فرع نگو

اصلْ نداشتنت است و فرعِ این بی سرانجام هم نبوده ام

هر دو ارزانی خودت

به سرسلامتی دل شکسته ام سیاه پوش رفته ام

به تلافی ایستادن های تمام قد بی صدا

چیزی نیست، نپرس

بی نشان مانده ام هنوز...

 

******

صدایم زدی، بی سروپاتر از همیشه روی پاهایی به شکل دل ایستادم

هیجان زده نایاب این شنیدن به لکنت کلماتم دست و پا زدم!

********

هر روز می خوانم ۥنت های چهارگوش های تو را

تنها من زبانشان را می فهمم به سکوت می گذرد کلاس های درس موسیقیایی این روزهای من

شنیدنش را امتحان نکن، دردت می گیرد

من از این قفس های چهارگوشی اسارت نه ، سماجت مشق می کنم

من آدم نمی شوم تقلی نکن مرد...

************

بس کن

به چراغ های کلمات من خیره نشو

برای تو شب های کویرند، تا صبح هم از من بگویی برایت چشمک می زنند!

********

چهارگوش های پله های کلماتم را تکه تکه و جداجدا می کشم

بگذار همه شان تنها بمانند

دیگر بس است لب های به حسرت گزیده شان را خیره شدن

دل های سنگی هم عمر دارند

عمر دارم

می شکنند

شکسته ام

هان... می گویی  پست شده ام؟!

به چهارگوش های دو گوش دوتایی حسادت می کنم...


فروزان

 

صدای فروزان (8)


  سرتان را بدزدید کلمات من

سلامت باد این دهان های غریب و چشمانی عجیب را نمی خواهم..

مبادا دزدکی نگاهشان کنید به دستانم خیره شوید کافی ست تا درد را لمس کنید

زخم های بد بی نشان دوره گرد آزارم می دهد... باران می خواهم ..باران


این امروز در جواب بی مهری دوستانی که بعضا اذیت می کنند نوشتم....

حال خراب.............

به نام حق.....

وقتی نظرات فعال نیس یعنی نظری نمی خوام ری اکشن ندید پلیییییییییییییییز

ساختنی های من شکسته...نه این ساختنی ها را باید شکست...گاهی باید با دستان خودت بشکنی.

این ساختنی ها زیر دست و پای خودت می رود زیر دست و پای خودم ....آن ها نمی شکنند من می شکنم با هر بار نگاه به عقب به کلام به حرف به عشق به ..

شده بگی کاااااااااااااااش خواب بود. خواب می بینی یا بیداری؟   این قدر درد داره که حسش می کنی با تموم وجودت

اون زمون که به توپ شوت می زدم آروم می شدم بدون هیچ دردی به زندگی فکر نمی کردم بی خیال آزاد رها از همه عالم و آدم فقط خودم بودمو خودش.            یه توپ....

برف های من....دوست داشتنی های من ... منظره بکر من زشت شده..این منظره رو نمی خوام.

همش خراب کردن یادگرفتی... بکشی خراب می کشی؟ بزنی خراب می زنی؟ بسازی خراب می سازی؟  آره

این نامردی نیست..این مردونگی...............................مرد؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

قلب چیز خوبی ست..که  ...............مانده ام عجیب!  ناراحتم..  شکسته خمیده  زیر این همه توهم

کلمات کوتاه قد من مرا آرام می کند مرا می تکاند از تو ... از خوبی ها از زیبایی ها..باید حقایق را پذیرفت

و چ بد...................................................... خراب حالی ست این حال بد..

تیکه تیکه های خودم رو از زیر دست و پای مردم باید جمع کنم امروز زیاد کار دارم مرد......................

اوووووووووووووووووه صدای شکستن کلماتم رو می شنوی من طاقت ندارم مردش نیستم ..........

یادمه توئون هرچی و باید  پس داد. من توئون این دوست داشتن و پس می دم...

 کمی ضعیف شدم.  فقط کمی....کمی  رو تو می دونی و تو ترجمه کن به زبان خودت...من از ترجمه چیزی نمی فهمم

شاید شوخی کردی شاید خواستی به احمق بودن ها بخندی.......

اما من نه شوخی کردم نه خندیدم چشم خسته ام بسته شده و قلب خسته ام ایستاده...جوان مردی افسانه ایست دروغ

چیزهایی هست که تو میدانی و من..............فکر می کنی نمی دانم اما.......من می دانم..  دانسته ام و چ بد....

مگر نمی گویند خانه هایتان را روی آب نسازید..هااااااااااااااااااااااان مگر نمی گویند.... می گویند؟

آه.......................... شکسته نباشید

صدای فروزان (7)

پنجره کلماتم را به سوی تو باز می کنم و با هر سکانس دیدنی و سحرآمیز اشعارت پیدا می شوم

چه کرده ای در این دنیای خواندنی ... می سازی در برابر دو چشم بساز هم چنان بساز

قناری به گوش من رساند که تمام وقت به دستان تو خیره بود

 راستی خیالت تخت مرد..

 آوازه کلماتت راسوار بر کجاوه ای بی در روان در دریا به سمت جزیره بانو  رها کرده ام

 می برد به سمت او همیشه و همیشه...

تو راحت بساز

 فروزان

هوا..داری............................................

 

سلام ........

دلم یه کم گرفته بود گفتم بیام با خود خودت اختلاد کنم. آره باااااا با خودت!

وقتی گرفته باشی و ناراحت در و دیوار وبتم بوی ناراحتی می گیره یه کمی غم واسه  همه خوبه همش نمیشه که به شادی و عشق بگذره خلاصه داستان داریم تو این وب که حالا به قول خودت صد و یکی صد و یکی می گم برات.

اون روزهای اول ته ته دلم می خواستم نه که نخواااااام واقعا می خواستم بیای و ببینی منو. من که می گم مجاز از وبم

اما حالا ترجیح می دم تو همهمه های دوستان شما گم باشم آخه فهمم شده ما لایق نگاه شما نیستیم

من هوادارتم بابا  شک نکن..هوادار ، هوای دار ..

هواداری ام بد مرضی مسری و لاعلاج همه می گیرن همه همش می زنن آش خاله است شایدم آشخال درد

امروز می خوام برات از داستان هواداری و از این جور چیزمیزا بگم من کی ام تو کی؟ این جا کجاست؟

این جا خونمه عشقمه جایی که نفس نفس می زنم براش پس لطفا در بزنین با توام خانم آقا هوووووووووووووو

انگار نه انگار دیدی؟

می دونی هوای دل یه هوادار چ شکلیه 4 فصل نیست 24×60=1440 دیقه فصله

هر دیقه یه شکلیه با خندت می خنده با اشکت گریش می گیره نباشی منتظر باشی شاد نبینه ناراحت ببینه جیغ و هوراست حالش

بد مصب مصیبتی عجییییییییییییب هوادار نشدی نمی دونی من چی می گم

من هواتو دارم..چ جمله ای!! من... هواتو .. دارم.. من حواسم بهت هست...ولی مهم اینه واقعی

این جا یه جوری...فک کنم عین خودم و حال و هوام ساختمش شایدم ساخته شده شایدم این نفس های ناز هوادارا ساختتش

به هرحال ساخته شده بیا بگم توش چ خبر

شده؟  میگن نزن تو می زنی میگن نکش تو می کشی میگن نساز تو می سازی؟؟ نخند بابا می دونم این کاریه ای

گاهی هم نباد حرف زد کی میگه من می گم شونصد باری ام تا حالا گفتم

 می زنی یه چی می گن نمی زنی یه چی دیگه میگن سکوت می کنی بازم حرف می زنن کلا دوست دارن کار به کارت داشته باشن خوششون میاد عاشقن دیگه مام خوشمون میادا نه اینکه بدمون بیاد اما گاهی دلمون می گیره از بس این حرف های ما رو تفسیر می کنن بابا من با یکی دیگه حرف می زنم طرف میره می خونه میگه تو چرا این جوری گفتی اون جا..!!!

یعنی فک می کنن من با همه ام من تو خونه خودمم گاهی نمی تونم حرف بزنم باورت میشه ؟؟ سخت گاهی می زنه به کلم .........

همون خوب حالا نمی گم خوب ..ای باباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چشم اصلا روم نمیشه بگم:)

این جا همه جور آدمی هس

 

یکی فحش میده یکی تعریف می کنه یکی ..کلماتشو قورت می ده یکی داد می زنه یکی طلب شو می خواد یه عده هم هستن که همیشه دست و پای کلماتشون بوی گل میده اونا نازنین خوبان عالمن که کم هم نیستن این جا

هیج جا خونه آدم نمیشه کشک؟   و الا چرا باس آدم تو خونه خودش اذیت بشه غریب بشه کتک بزننش فحش بخوره

یه چند تایی ام ... بگذریم . بد زمونه ای شده بابا

من راضی ام بابا ناراحتیم از یه چیز دیگست مشکل هم از هیچ کسی نیست از خودم

هواداری عاشقی دیوونگی دربه در ی خاطرخواهی گمگشتگی (  کلا هرچی تو این مایه ها کلمه بلدی)   میاره

هوای این هواداری ما رو داشته باش اصلا من که مهم نی ام

هوای این هواداری ما رو داشته باش اصلا نه هیچی نخواستیم ولش

باس ببینیم این چیزمیزایی که دارم سفارش می دم واس دل ما ضرر مرر نداشته باشه

یه وقت دیدی رودل کردن مردم.. اوه حالا کی می خواد جواب خونواده هاشونو بده ما که نیستیم

آره نباس ضرر داشته باشه خودت که حواست بهشون هس

پس من چی دارم برا خودم نفس نفس می زنم خلاصه ما رشته نخ دلامون دادیم دستت به کجا می کشانی ام حواست باشه حواس ما نیست یا حواست پیش ما نیست یا حواست دست ما نیست یا حواست دست ماست ما بچه مچه ایم کم میاریم توفیر داره بچه باشی بزرگ ها رو درک نمی کنی دوست داری هی لج بازی کنی لج شونو دربیاری ناآرومی دل نازکی از اون بال پروانه ها نازک تر

حواست به این همه پروانه  هست دورو برت...................  به ما نیست ؟   نباشه

خسته ایم بس...

چشامون که بسته اس قلب هامونم...

مدیر وبلاگ فروزان

 

صدای فروزان (6)

حسودی ام می شود به سر انگشتان خودم

عجیب است؟! عجیب نیست وقتی می توانند مرا راضی کنند

سال هاست نرده های مزرعه مان چشم به راه طعم نوازش این انگشتان مرا می کشانند سر قرار

آن ها مشغول بازی اند و من خیره به یک طرفم!

به تبسم آن ها راضی ام ....

********************************************


صدای بوق ممتد می آید وقتش است کلمات تنهایی ام به تکلم درآیید:

منم، غریب همیشگی ..مزاحم دیگر کیست!

*******************************************


بیا قسمت کنیم تمام خانه های چهار اتاق خوابی برای تو...

چهارگوش های پیراهن تو برای من

******************************************


مستم از گشت زدن های همیشگی خاطراتمان، سخت نگیر زهر ماری این خماری می ارزد!


فروزان


صدای فروزان (5)

روی آب می سازم تمام دارایی ام را

قماری که دو سرش باخت من است و لحظه ای از دست می رود

صورتک های خیالی ساختنی های من

نمی دانم من از این باختن ها چرا درس نمی گیرم

هر روز من و حوض سر قرار قبلی مان حاضریم آب ورق هایش را به انگشتان من می سپارد تا بسازم

و من از ساختن لذت می برم و غرق این زمان کوتاه به لبخند سر انگشتان عاشقم خیره در شنای

صورتک ها دست نگه می دارم از تمام تنهایی ها هم چنان می سازم

صورتک هایی شکل تو

گاهی لبخند گاهی اخم گاهی...

راستی چرا من درس نمی گیرم مگر نمی گویند خانه هایتان را روی آب نسازید؟

 و من هم چنان می سازم

                                                                                                            فروزان

کاش یک شب میهمان ما شوی...

شب شب شماست جشن جشن شماست همه چشم شدم میزبان شناسم

غافل شدم من شاه را نمی شناسم.. کدام شاهراه راه چشمان شاه را نشان می دهد؟

راه بر من بسته اند خیل چشمان بی امام زمانی ها

تاریک است با دوچشم نمی توان راه یافت می دانم هستید من فرق حضور و ظهور را می دانم یا نمی دانم و  شما هم چنان ایستاده اید چون سرو کلمات من تاب نمی آورند خاموش می شوند اما نور شما هرگز

فهمیده ام آرام بگویید

کورم آیا دیده ای خواهم که بینمت مولا عطایم نما

 

فروزان


______________

میلاد پرخیر و برکت منجی عالم امکان حضرت صاحب (عج) روحی لک الفدا بر شما مبارک

صدای فروزان (4)

دلم تنگ شده است برای اخم های صبورانه ات..

آنجا که به عمد دنیا را به هم می ریختم!


فروزان

صدای فروزان (3)

نیمکت عکس های من لبخند ندارد

و آلبومی ساخته ای

پر از عکس های بی لبخند و تکراری

من از این همه، لب بی خند می ترسم!


فروزان

صدای فروزان (2)

دستانم عشق بازی یاد گرفته با نامت، پنهانش می کنم...

                                           فروزان

صدای فروزان (1)

دستان این جماعت به سکوت می کشاندم چشمانم اما تو را فریاد می کند...

                                                                                                           فروزان