صدای فروزان (13)
به احترام طعم یک یاد شیرین هر روز سوار بر کشتی افکار به عمد غرق می شوم
تا شاید صدایم کنی...
به تنگنای دره دل
برای همان جمله همیشگی " به چه فکر می کنی ؟ "
و صدای گام های مست من از نوشیدن یک شراب توجه تو
سراسیمه با کوله ای سنگین از لبخند و خستگی از سفری دور و دراز از سرزمین های افکار
بی سوغاتی برمی گردم به خیمه تو " هیچ "
اما نه نه...
به درگاه خیس یک خیال رسیده ام
گیجم، بی آذوقه، بی آغوش شیرین یک توجه، بی صدای تو..
شاید زمان را گم کرده بودم
ببخشید عمدی بود!
فروزان
+ نوشته شده در جمعه ششم دی ۱۳۹۲ ساعت 13:24 توسط فروزان
|
دوبلور، گوینده، بازیگر تئاتر و سینما، شاعر و نویسنده