سیما یا صدا.. نه نه هر دو را به بچه های سر کوچه بخشیدم

تنها یک اسم بی صدا، بی نشانی از تو به خانه می برم

برای دوش های بی رمق و خسته ی احساس ندیده ام همین هم زیادی ست

 سنگینی این نام بزرگم می کند به اندازه دو پا

یک شهر گریخت تو هم بگریز و بگذار چون همیشه بی تو باشم!

 

******

موشک های کاغذی دست سازم مسخره ام می کنند

هر روز چهارگوش های چهارخانه ای پیراهنت را با خود به هوا می برند و از بالای آن با سر به زمین می خورم

آن ها به من و این بازی همیشگی شان می خندند

تو به کدام مان؟!

به کاغذها یا به کلمات من...

 

******

با من از اصل و فرع نگو

اصلْ نداشتنت است و فرعِ این بی سرانجام هم نبوده ام

هر دو ارزانی خودت

به سرسلامتی دل شکسته ام سیاه پوش رفته ام

به تلافی ایستادن های تمام قد بی صدا

چیزی نیست، نپرس

بی نشان مانده ام هنوز...

 

******

صدایم زدی، بی سروپاتر از همیشه روی پاهایی به شکل دل ایستادم

هیجان زده نایاب این شنیدن به لکنت کلماتم دست و پا زدم!

********

هر روز می خوانم ۥنت های چهارگوش های تو را

تنها من زبانشان را می فهمم به سکوت می گذرد کلاس های درس موسیقیایی این روزهای من

شنیدنش را امتحان نکن، دردت می گیرد

من از این قفس های چهارگوشی اسارت نه ، سماجت مشق می کنم

من آدم نمی شوم تقلی نکن مرد...

************

بس کن

به چراغ های کلمات من خیره نشو

برای تو شب های کویرند، تا صبح هم از من بگویی برایت چشمک می زنند!

********

چهارگوش های پله های کلماتم را تکه تکه و جداجدا می کشم

بگذار همه شان تنها بمانند

دیگر بس است لب های به حسرت گزیده شان را خیره شدن

دل های سنگی هم عمر دارند

عمر دارم

می شکنند

شکسته ام

هان... می گویی  پست شده ام؟!

به چهارگوش های دو گوش دوتایی حسادت می کنم...


فروزان